abringen
با تلاش به دست آوردن، وادار کردن، گرفتن (با زحمت)
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) abringen
با اصرار، تلاش یا فشار چیزی (مانند اعتراف یا امتیاز) را از کسی گرفتن
- Er konnte dem Gegner ein Geständnis abringen.او توانست از حریف اعترافی بگیرد.
- Sie rang sich ein Lächeln ab, obwohl sie traurig war.او با وجود غمگین بودن، لبخندی به زور از خود بیرون کشید.
2
sich (Dativ) etwas (Akkusativ) abringen / sich zu etwas abringen
با اکراه یا سختی فراوان خود را وادار به انجام کاری کردن
- Er rang sich von seinen Zweifeln ab.او خود را از شکهایش رها کرد.
- Sie konnte sich nur schwer dazu abringen, die Wahrheit zu sagen.او به سختی توانست خود را وادار به گفتن حقیقت کند.