hineinreißen
به داخل کشیدن، پاره کردن به داخل؛ درگیر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
چیزی را با خشونت یا سرعت به داخل چیزی دیگر کشیدن یا پاره کردن.
- Der Wind riss die Tür in das Haus hinein.باد در را با خشونت به داخل خانه کشید.
- Er riss das Papier in den Mülleimer hinein.او کاغذ را به داخل سطل زباله انداخت.
2
Akkusativ + in + Akkusativ
کسی را ناخواسته در یک وضعیت بد، مشکل، درگیری یا فعالیت نامطلوب درگیر کردن.
- Sie wurde gegen ihren Willen in den Streit hineingerissen.او برخلاف میلش درگیر دعوا شد.
- Der Skandal riss viele unschuldige Menschen in seine Kreise hinein.این رسوایی بسیاری از افراد بیگناه را به درون خود کشید.