kaputtreißen

Aussprache: /ˌkaˈpʊtˌraɪ̯sn̩/
Worttrennung: ka·put·trei·ßen
فعل

پاره کردن، از هم دریدن، خراب کردن با کشیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas kaputtreißen)

چیزی را با شدت پاره کردن یا از هم دریدن؛ به طوری که خراب شود.

  • Er hat vor Wut das Papier kaputtgerissen.او از عصبانیت کاغذ را پاره کرد.
  • Das Kind hat den Ärmel seines Pullovers kaputtgerissen.بچه آستین پلیور خود را پاره کرده بود.
2 Akkusativ (etwas kaputtreißen)

(مجازی) چیزی را به طور ناگهانی و شدید از بین بردن یا به هم زدن (مثلاً یک رابطه، یک برنامه).

  • Sie hat die Beziehung zwischen ihnen kaputtgerissen.او رابطه بین آنها را از بین برد.
  • Ein unerwartetes Ereignis hat alle unsere Pläne kaputtgerissen.یک اتفاق غیرمنتظره تمام برنامه‌های ما را خراب کرد.