kaputtreißen
پاره کردن، از هم دریدن، خراب کردن با کشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas kaputtreißen)
چیزی را با شدت پاره کردن یا از هم دریدن؛ به طوری که خراب شود.
- Er hat vor Wut das Papier kaputtgerissen.او از عصبانیت کاغذ را پاره کرد.
- Das Kind hat den Ärmel seines Pullovers kaputtgerissen.بچه آستین پلیور خود را پاره کرده بود.
2
Akkusativ (etwas kaputtreißen)
(مجازی) چیزی را به طور ناگهانی و شدید از بین بردن یا به هم زدن (مثلاً یک رابطه، یک برنامه).
- Sie hat die Beziehung zwischen ihnen kaputtgerissen.او رابطه بین آنها را از بین برد.
- Ein unerwartetes Ereignis hat alle unsere Pläne kaputtgerissen.یک اتفاق غیرمنتظره تمام برنامههای ما را خراب کرد.