umreißen
سرنگون کردن، واژگون کردن؛ طرح کلی چیزی را بیان کردن
Beispiele
- Er hat ihn absichtlich ''umgerissen.او عمداً او را سرنگون کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
طرح کلی چیزی را کشیدن، خلاصه کردن، به طور اجمالی توضیح دادن
- Er hat die wichtigsten Punkte des Projekts kurz umrissen.او نکات اصلی پروژه را به طور خلاصه بیان کرد.
- Könnten Sie bitte die Situation in wenigen Sätzen umreißen?لطفاً وضعیت را در چند جمله خلاصه کنید؟
2
Akkusativ
واژگون کردن، سرنگون کردن، به زمین انداختن (فیزیکی)
- Der Sturm hat den alten Baum umgerissen.طوفان درخت کهنسال را واژگون کرد.
- Aus Versehen hat er das Glas umgerissen.او سهواً لیوان را واژگون کرد.