kaputtreißen
پاره کردن، از هم دریدن، خراب کردن با کشیدن
Beispiele
- Klar darfst du die Seide auch raffen, aber vorsichtig, nicht dass du den Stoff ''kaputtreißt''.البته میتوانی پارچه را جمع کنی، اما با احتیاط، مبادا پارچه را پاره کنی.
- Guck mal, das Netz ist letzte Nacht ''kaputtgerissen''.ببین، تور شب گذشته پاره شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با شدت پاره کردن یا از هم دریدن؛ به طوری که خراب شود.
- Das Kind hat das Buch kaputtgerissen.کودک کتاب را پاره کرد (خراب کرد).
- Er riss den Brief wütend kaputt.او نامه را با عصبانیت پاره کرد.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را به طور ناگهانی و شدید از بین بردن یا به هم زدن (مثلاً یک رابطه، یک برنامه).
- Ein Streit kann eine Freundschaft kaputtreißen.یک دعوا میتواند یک دوستی را از بین ببرد.
- Seine unüberlegten Worte haben die ganze Stimmung kaputtgerissen.حرفهای نسنجیده او کل جو را خراب کرد.