hinreißen
به وجد آوردن، شیفته کردن، وسوسه کردن (برای انجام کاری)
Beispiele
- Der Vater ''riss'' seinen Bub zu dem zertrampelten Blumenbeet ''hin'' und schimpfte ihn ordentlich aus.پدر، پسرش را به سمت باغچه گل لگدمالشده کشید و او را بهشدت سرزنش کرد.
- Die Stadionbesucher ''waren hingerissen'' von den Paraden des neuen Torhüters.بازدیدکنندگان استادیوم از حرکات نمایشی دروازهبان جدید به وجد آمده بودند.
- Seine Freundin sah in ihrem neuen Kleid so wundervoll aus, dass er sich zu einem spontanen Heiratsantrag ''hinreißen'' ließ.نامزدش در لباس جدید چنان زیبا به نظر میرسید که او تسلیم یک پیشنهاد ازدواج آنی شد.
- Egal wie ungerecht du dich behandelt fühlst, du solltest dich nicht dazu ''hinreißen'' lassen, deinen Chef anzubrüllen.فارغ از اینکه چقدر احساس میებთ به شما ظلم شده، نباید بگذارید به وجد بیایید که سر رئیستان فریاد بکشید. (نباید کنترل خود را از دست بدهید.)
Bedeutungen
1
Akkusativ
با خود بردن، از بین بردن (معمولاً توسط یک نیروی طبیعی مانند سیل یا طوفان)
- Das Hochwasser riss Brücken und Häuser mit sich hin.سیل پلها و خانهها را با خود برد.
- Der Sturm riss die Äste von den Bäumen hin.طوفان شاخهها را از درختان کند و با خود برد.
2
Akkusativ
مجذوب کردن، شیفته کردن، تحت تأثیر قرار دادن (از نظر احساسی)
- Die Rede des Politikers hat das Publikum hingerissen.سخنرانی سیاستمدار حضار را مجذوب خود کرد.
- Ihre Schönheit reißt jeden hin.زیبایی او همه را شیفته میکند.
3
sich + zu + Dativ / Akkusativ
خود را کنترل نکردن، از خود بیخود شدن، وسوسه شدن
- Er ließ sich zu einem Wutausbruch hinreißen.او از خود بیخود شد و عصبانیت خود را بروز داد.
- Man sollte sich nicht zu voreiligen Schlüssen hinreißen lassen.نباید اجازه داد که به نتیجهگیریهای عجولانه کشیده شد.