zusammenreißen
خود را کنترل کردن، خویشتنداری کردن، پاره کردن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) (sich zusammenreißen)
خود را کنترل کردن، خویشتنداری کردن، آرامش خود را حفظ کردن (معمولاً در موقعیتهای دشوار یا احساسی).
- Sie musste sich zusammenreißen, um nicht zu weinen.او مجبور بود خودش را کنترل کند تا گریه نکند.
- Reiß dich zusammen! Das ist keine Zeit für Schwäche.خودت را جمع و جور کن! الان وقت ضعف نشان دادن نیست.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zusammenreißen)
چیزی را پاره پاره کردن یا با خشونت از هم جدا کردن.
- Er riss den Brief in kleine Stücke zusammen.او نامه را به قطعات کوچک پاره کرد.
- Die Kinder rissen das Spielzeug auseinander.بچهها اسباببازی را از هم جدا کردند.