fortreiten
سوار بر اسب دور شدن، به تاخت ادامه دادن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با اسب دور شدن، سواره رفتن از مکانی.
- Der Reiter grüßte und ritt dann fort.سوارکار تعظیم کرد و سپس دور شد.
- Sie ritten fort in die untergehende Sonne.آنها سوار بر اسب به سوی خورشید در حال غروب رفتند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ادامه دادن به سواری، به تاخت ادامه دادن.
- Nach der Rast ritten sie fort.پس از استراحت، آنها به سواری ادامه دادند.
- Der Kurier ritt fort, um die Nachricht zu überbringen.پیک به تاخت ادامه داد تا خبر را برساند.