herumreiten

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌʁaɪ̯tn̩/
Worttrennung: her·um·rei·ten
فعل

گشت زدن با اسب / پافشاری کردن روی موضوعی

Bedeutungen

1 auf + Dativ (auf etwas herumreiten)

با اسب یا وسیله‌ای دیگر در اطراف مکانی گشتن یا حرکت کردن.

  • Die Kavallerie ritt auf dem Schlachtfeld herum, um die Lage zu erkunden.سواره نظام در میدان نبرد گشت می‌زد تا وضعیت را شناسایی کند.
  • Er ritt auf seinem Pferd auf dem Gestüt herum.او با اسبش در اطراف اسطبل گشت می‌زد.
2 auf + Akkusativ (auf etwas herumreiten)

به طور مکرر و اغلب با لحنی منفی، روی یک موضوع یا مشکل خاص پافشاری کردن و صحبت کردن.

  • Hör auf, immer auf diesem einen Fehler herumzureiten!بس کن، دیگر روی این یک اشتباه پافشاری نکن!
  • Der Chef reitet ständig auf den Kosten herum.رئیس مدام روی هزینه‌ها پافشاری می‌کند.