herumreiten
گشت زدن با اسب / پافشاری کردن روی موضوعی
Bedeutungen
1
auf + Dativ (auf etwas herumreiten)
با اسب یا وسیلهای دیگر در اطراف مکانی گشتن یا حرکت کردن.
- Die Kavallerie ritt auf dem Schlachtfeld herum, um die Lage zu erkunden.سواره نظام در میدان نبرد گشت میزد تا وضعیت را شناسایی کند.
- Er ritt auf seinem Pferd auf dem Gestüt herum.او با اسبش در اطراف اسطبل گشت میزد.
2
auf + Akkusativ (auf etwas herumreiten)
به طور مکرر و اغلب با لحنی منفی، روی یک موضوع یا مشکل خاص پافشاری کردن و صحبت کردن.
- Hör auf, immer auf diesem einen Fehler herumzureiten!بس کن، دیگر روی این یک اشتباه پافشاری نکن!
- Der Chef reitet ständig auf den Kosten herum.رئیس مدام روی هزینهها پافشاری میکند.