vorbeireiten
از کنار چیزی سوار بر اسب رد شدن، سوار بر اسب از جایی عبور کردن
Beispiele
- Als der Junge ''vorbeiritt'', drehte er sich herüber und blickte ihm nach.وقتی پسر «از کنارش سوار بر اسب رد شد»، برگشت و به او نگاه کرد.
Bedeutungen
1
an + Dativ
هنگام سواری (مثلاً با اسب یا دوچرخه) از کنار کسی یا چیزی عبور کردن
- Der Reiter ist an uns vorbeigeritten.سوارکار از کنار ما رد شد.
- Sie reitet jeden Morgen am See vorbei.او هر روز صبح از کنار دریاچه رد میشود.