davonreiten
سوار بر اسب دور شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با اسب از مکانی دور شدن یا به سمتی رفتن.
- Der Reiter stieg auf sein Pferd und ritt davon.سوارکار بر اسبش نشست و دور شد.
- Nach dem Gespräch ritten sie schnell davon.پس از گفتگو، آنها به سرعت سوار بر اسب دور شدند.