davonreiten
سوار بر اسب دور شدن
Bedeutungen
1
intransitiv
با اسب از مکانی دور شدن یا به سمتی رفتن
- Der Cowboy ritt in den Sonnenuntergang davon.گاوچران به سمت غروب آفتاب سواره رفت.
- Nach dem Kampf ritten die Ritter schnell davon.بعد از نبرد، شوالیهها سریع با اسب دور شدند.