fortreiten

Aussprache: /ˈfɔʁtˌʁaɪ̯tn̩/
Worttrennung: fort·rei·ten
فعل

سوار بر اسب دور شدن، به تاخت ادامه دادن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با اسب دور شدن، سواره رفتن از مکانی.

  • Der Reiter grüßte und ritt dann fort.سوارکار تعظیم کرد و سپس دور شد.
  • Sie ritten fort in die untergehende Sonne.آنها سوار بر اسب به سوی خورشید در حال غروب رفتند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

ادامه دادن به سواری، به تاخت ادامه دادن.

  • Nach der Rast ritten sie fort.پس از استراحت، آنها به سواری ادامه دادند.
  • Der Kurier ritt fort, um die Nachricht zu überbringen.پیک به تاخت ادامه داد تا خبر را برساند.