wegrobben
با خزیدن دور شدن، خود را به زحمت به جایی رساندن
Bedeutungen
1
intransitiv
با خزیدن یا کشیدن خود روی زمین (مانند فک یا نوزاد) از جایی دور شدن
- Das Baby robbte schnell vom Teppich weg.نوزاد به سرعت از روی فرش سینه خیز دور شد.
- Der verletzte Soldat versuchte, sich wegzurobben.سرباز زخمی تلاش کرد خود را کشانکشان دور کند.