rochen
بویید (ماضی ساده فعل riechen)؛ سفرهماهی (اسم)
Bedeutungen
1
Akkusativ
استشمام کردن بوی چیزی، به ویژه بوی قوی، تند یا ناخوشایند.
- Der intensive Geruch von Schwefel ließ die Anwohner sofort das Leck in der Gasleitung rochen.بوی شدید گوگرد بلافاصله باعث شد ساکنان نشتی در خط لوله گاز را استشمام کنند.
- Sie konnte den muffigen Geruch des alten Buches förmlich rochen, als sie es öffnete.او با باز کردن کتاب قدیمی، عملاً بوی کهنگی آن را استشمام میکرد.
2
nach + Dativ (برای حس کردن چیزی در هوا) یا Akkusativ (برای حس کردن یک وضعیت)
به طور ضمنی یا غیرمستقیم چیزی را حس کردن یا درک کردن، به ویژه یک خطر، مشکل یا وضعیت نامطلوب.
- In der angespannten politischen Atmosphäre roch es nach einem baldigen Konflikt.در فضای متشنج سیاسی، بوی درگیری قریبالوقوع به مشام میرسید.
- Der erfahrene Ermittler roch die Täuschung in den Aussagen des Zeugen.بازرس باتجربه، فریبکاری را در اظهارات شاهد حس کرد.