فعل
غلتیدن، چرخیدن، حرکت دادن (با غلتاندن)
معانی و تعاریف rollen:
- چیزی را غلتاندن، چرخاندن
- (چیزی) غلتیدن، چرخیدن (با sein)
- چیزی را رول کردن، لوله کردن
جملات نمونه برای rollen:
Der Stein ''rollte'' den Berg hinunter.
سنگ از کوه پایین غلتید.
Ich ''rollte'' den Stein wieder zurück.
من سنگ را دوباره به عقب غلتاندم.
Er ''rollte'' den Einkaufswagen zur Kasse.
او چرخدستی خرید را به سمت صندوق هل داد.