rollenförmig

Aussprache: /ˈrɔlənˌfœrmɪç/
Worttrennung: rol·len·för·mig
صفت

استوانه‌ای‌شکل، غلتکی‌شکل

Bedeutungen

1

دارای شکلی شبیه به غلتک یا استوانه، بلند و گرد.

  • Die Teigrolle ist ein rollenförmiges Küchenutensil.وردنه وسیله‌ای آشپزخانه غلتکی شکل است.
  • Die Lager hatten eine rollenförmige Gestalt.بلبرینگ‌ها شکلی استوانه‌ای داشتند.
  • Er benutzte ein rollenförmiges Kissen zur Unterstützung.او از بالشی استوانه‌ای شکل برای حمایت استفاده کرد.