einrosten

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌrɔstn̩/
Worttrennung: ein·ros·ten
فعل

زنگ زدن (و گیر کردن)، کهنه شدن (از بی‌حرکتی)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

فلزات در اثر زنگ‌زدگی سفت شدن، گیر کردن یا از کار افتادن.

  • Nach dem Regen sind die alten Fahrräder im Schuppen eingerostet.پس از باران، دوچرخه‌های قدیمی در انبار زنگ زده و گیر کرده بودند.
  • Die Türangel ist so eingerostet, dass sie sich kaum noch bewegen lässt.لولا در آنقدر زنگ زده که به سختی حرکت می‌کند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مجازی: مهارتی را به دلیل عدم تمرین از دست دادن، از فرم افتادن، کهنه شدن.

  • Wenn man nicht regelmäßig übt, rostet man schnell ein.اگر به طور منظم تمرین نکنی، به سرعت از فرم می‌افتی.
  • Seine Sprachkenntnisse sind nach Jahren im Ausland etwas eingerostet.دانش زبانی او پس از سال‌ها اقامت در خارج تا حدی کهنه شده است.