rotieren
چرخیدن، دوران کردن، (عامیانه) با عجله و استرس کار کردن
Beispiele
- Alles, was ich tue, ist zwecklos, ich drehe mich im Kreise umher und mir schwindelt vor diesem ''Rotieren'' um das eigene Ich.هر کاری که میکنم بیفایده است، دور خودم میچرخم و از این دوران به دور خویشتن گیج شدهام.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
چرخیدن، دوران کردن، گردش کردن (فیزیکی).
- Die Erde rotiert um ihre eigene Achse.زمین به دور محور خود میچرخد.
- Die Räder des Autos rotierten schnell.چرخهای ماشین سریع میچرخیدند.
2
(intransitiv)
چرخشی انجام دادن، جابجا کردن (وظایف، پرسنل - مجازی).
- Im Team rotieren die Aufgaben, damit jeder alles lernt.در تیم، وظایف چرخشی انجام میشوند تا همه همه چیز را یاد بگیرند.
- Die Mitarbeiter rotieren zwischen den verschiedenen Abteilungen.کارمندان بین بخشهای مختلف جابجا میشوند.
3
(intransitiv)
(عامیانه) سردرگم بودن، تحت فشار زیاد بودن، مغز از کار افتادن.
- Bei so vielen Aufgaben fängt mein Kopf an zu rotieren.با این همه کار، سرم شروع به چرخیدن میکند (گیج میشوم).
- Nach der Nachricht rotierte sie völlig.بعد از آن خبر، او کاملاً سردرگم شد.