rotieren

Aussprache: /ʁoˈtiːʁən/
Wortzerlegung: ro·tie·ren
فعل

چرخیدن، دوران کردن، (عامیانه) با عجله و استرس کار کردن

Beispiele

  • Alles, was ich tue, ist zwecklos, ich drehe mich im Kreise umher und mir schwindelt vor diesem ''Rotieren'' um das eigene Ich.هر کاری که می‌کنم بی‌فایده است، دور خودم می‌چرخم و از این دوران به دور خویشتن گیج شده‌ام.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

چرخیدن، دوران کردن، گردش کردن (فیزیکی).

  • Die Erde rotiert um ihre eigene Achse.زمین به دور محور خود می‌چرخد.
  • Die Räder des Autos rotierten schnell.چرخ‌های ماشین سریع می‌چرخیدند.
2 (intransitiv)

چرخشی انجام دادن، جابجا کردن (وظایف، پرسنل - مجازی).

  • Im Team rotieren die Aufgaben, damit jeder alles lernt.در تیم، وظایف چرخشی انجام می‌شوند تا همه همه چیز را یاد بگیرند.
  • Die Mitarbeiter rotieren zwischen den verschiedenen Abteilungen.کارمندان بین بخش‌های مختلف جابجا می‌شوند.
3 (intransitiv)

(عامیانه) سردرگم بودن، تحت فشار زیاد بودن، مغز از کار افتادن.

  • Bei so vielen Aufgaben fängt mein Kopf an zu rotieren.با این همه کار، سرم شروع به چرخیدن می‌کند (گیج می‌شوم).
  • Nach der Nachricht rotierte sie völlig.بعد از آن خبر، او کاملاً سردرگم شد.