rotzen

Aussprache: /ˈʁɔtsn̩/
Wortzerlegung: rot·zen
فعل

بینی را با صدا پاک کردن، تف انداختن (عامیانه و زمخت)

Beispiele

  • Du sollst nicht dauern ''rotzen!نباید مدام با صدا فین فین کنی و بینی‌ات را پاک کنی!
  • Rotz'' nicht auf den Fußweg!روی پیاده‌رو تف نینداز!

Bedeutungen

1 (intransitiv)

به صورت بی‌ادبانه و عامیانه آب دهان یا خلط بینی را بیرون انداختن.

  • Er rotzte auf den Boden, was sehr unhöflich war.او روی زمین تف کرد که بسیار بی‌ادبانه بود.
  • Hör auf zu rotzen, das ist ekelhaft!دست از تف کردن بردار، این چندش‌آور است!