rotzen
بینی را با صدا پاک کردن، تف انداختن (عامیانه و زمخت)
Beispiele
- Du sollst nicht dauern ''rotzen!نباید مدام با صدا فین فین کنی و بینیات را پاک کنی!
- Rotz'' nicht auf den Fußweg!روی پیادهرو تف نینداز!
Bedeutungen
1
(intransitiv)
به صورت بیادبانه و عامیانه آب دهان یا خلط بینی را بیرون انداختن.
- Er rotzte auf den Boden, was sehr unhöflich war.او روی زمین تف کرد که بسیار بیادبانه بود.
- Hör auf zu rotzen, das ist ekelhaft!دست از تف کردن بردار، این چندشآور است!