routiniert

Aussprache: /ruːtiˈniːɐ̯t/
Worttrennung: rou·ti·niert
صفت

باتجربه، کارکشته، مسلط

Bedeutungen

1

کسی که کاری را به دلیل تجربه زیاد به خوبی و با مهارت انجام می‌دهد؛ کارکشته و مسلط.

  • Die erfahrene Ärztin führte die Operation routiniert durch.پزشک باتجربه عمل جراحی را با مهارت انجام داد.
  • Er löste das komplexe Problem mit routinierter Sicherheit.او مشکل پیچیده را با اطمینان و تسلط حل کرد.
  • Die Tänzerin bewegte sich routiniert über die Bühne.رقصنده با مهارت روی صحنه حرکت می‌کرد.