routiniert
باتجربه، کارکشته، مسلط
Bedeutungen
1
کسی که کاری را به دلیل تجربه زیاد به خوبی و با مهارت انجام میدهد؛ کارکشته و مسلط.
- Die erfahrene Ärztin führte die Operation routiniert durch.پزشک باتجربه عمل جراحی را با مهارت انجام داد.
- Er löste das komplexe Problem mit routinierter Sicherheit.او مشکل پیچیده را با اطمینان و تسلط حل کرد.
- Die Tänzerin bewegte sich routiniert über die Bühne.رقصنده با مهارت روی صحنه حرکت میکرد.