rußig

Aussprache: /ˈruːsɪç/
Worttrennung: ru·ßig
صفت

دوده گرفته، سیاه شده با دوده

Bedeutungen

1

پوشیده شده یا لکه‌دار شده با دوده؛ سیاه و کثیف از دوده.

  • Die Wände des alten Kaminzimmers waren rußig.دیوارهای اتاق شومینه قدیمی دوده گرفته بود.
  • Nach dem Brand waren alle Oberflächen rußig und schwarz.پس از آتش‌سوزی، تمام سطوح دوده گرفته و سیاه بودند.
  • Seine Hände waren rußig vom Arbeiten am Motor.دست‌هایش از کار کردن روی موتور دوده گرفته بود.