rubbeln

Aussprache: /ˈrʊbl̩n/
Wortzerlegung: rub·beln
فعل

مالیدن، ساییدن (با شدت و تکرار)

Beispiele

  • Das Gemälde bestand aus Kohlestift, Bleistift, Öl und Zeichenkreide. Rauschenberg brauchte einen Monat und zahllose Radiergummis, um all das wieder von der Leinwand zu ''rubbeln.نقاشی از مداد زغال، مداد، رنگ روغن و گچ طراحی تشکیل شده بود. راشنبرگ یک ماه و بی‌شمار پاک‌کن نیاز داشت تا همه اینها را دوباره از روی بوم پاک کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با فشار و حرکت سریع به جلو و عقب یا به صورت دایره‌ای مالیدن، معمولاً برای تمیز کردن، گرم کردن یا خشک کردن.

  • Sie rubbelte den Fleck mit einem Tuch weg.او لکه را با یک پارچه مالید و پاک کرد.
  • Nach dem Schwimmen rubbelte er sich mit dem Handtuch trocken.بعد از شنا، او خود را با حوله خشک کرد.
2 Akkusativ

با مالیدن یا خراشیدن یک سطح، چیزی را آشکار کردن یا پاک کردن (مثلاً در بلیت بخت‌آزمایی).

  • Er rubbelte das Feld auf dem Rubbellos frei.او قسمت روی بلیت بخت‌آزمایی را خراشید.
  • Man muss vorsichtig rubbeln, damit das Bild nicht beschädigt wird.باید با احتیاط خراشید تا تصویر آسیب نبیند.