herumrubbeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌʁʊbl̩n/
Worttrennung: her·um·rub·beln
فعل

مالیدن مداوم، ساییدن، ور رفتن (با چیزی)

Bedeutungen

1 an + Dativ (روی سطح), Akkusativ (چیزی که مالیده می‌شود)

چیزی را به صورت دایره‌ای، مکرر یا با فشار روی سطحی مالیدن یا ساییدن؛ با چیزی ور رفتن.

  • Er rubbelte den Fleck auf dem Tisch herum.او لکه را روی میز مالید.
  • Sie rubbelte mit dem Radiergummi an dem Papier herum.او با پاک‌کن روی کاغذ ور رفت.