herumrubbeln
مالیدن مداوم، ساییدن، ور رفتن (با چیزی)
Bedeutungen
1
an + Dativ (روی سطح), Akkusativ (چیزی که مالیده میشود)
چیزی را به صورت دایرهای، مکرر یا با فشار روی سطحی مالیدن یا ساییدن؛ با چیزی ور رفتن.
- Er rubbelte den Fleck auf dem Tisch herum.او لکه را روی میز مالید.
- Sie rubbelte mit dem Radiergummi an dem Papier herum.او با پاککن روی کاغذ ور رفت.