rucken

Aussprache: /ˈʁʊkn̩/
Wortzerlegung: ru·cken
فعل

تکان ناگهانی خوردن، تکان دادن (با حرکت سریع و کوتاه)

Beispiele

  • Der Rasenmäher ''ruckte'' noch ein paar Mal, dann blieb er stehen.ماشین چمن‌زنی هنوز چند بار «تکان خورد»، سپس متوقف شد.
  • Plötzlich ''ruckt'' er den Kopf zur Seite und schlägt mit der flachen Hand auf den Tisch.ناگهان سرش را به کنار «تکان داد» و با کف دست به میز کوبید.
  • Sie ''ruckt'' an der Angelschnur, verspürt aber keinen Widerstand.او به نخ ماهیگیری «تکان داد»، اما هیچ مقاومتی احساس نکرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با یک حرکت ناگهانی و کوتاه تکان دادن یا جابجا کردن.

  • Er ruckte den Stuhl näher an den Tisch.او صندلی را با یک تکان به میز نزدیک‌تر کرد.
  • Sie ruckte das Seil, um auf sich aufmerksam zu machen.او طناب را تکان داد تا توجه را جلب کند.
2 (ohne Objekt)

خود به خود یا در اثر نیرویی خارجی، با یک حرکت ناگهانی و کوتاه تکان خوردن.

  • Das Auto ruckte beim Anfahren.ماشین هنگام حرکت اولیه تکان خورد.
  • Sein Kopf ruckte nach vorne, als er einschlief.سرش به جلو تکان خورد وقتی به خواب رفت.