ruhigstellen
بیحرکت کردن (عضو بدن)، آرام کردن (با دارو)، ساکت کردن (مخالفان)
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ mit + Dativ)
آرام کردن یا بیهوش/خواب کردن بیمار یا حیوان خشمگین با داروی آرامبخش
- Der Arzt musste den aufgeregten Patienten mit Medikamenten ruhigstellen.پزشک مجبور شد بیمار مضطرب را با دارو آرام کند.
- Das verletzte Tier wurde vor dem Transport ruhiggestellt.حیوان مصدوم قبل از انتقال آرام (دارو زده) شد.
2
Akkusativ
بیحرکت نگاه داشتن عضو شکستهشده یا آسیبدیده بدن با آتلیه یا گچ
- Der gebrochene Arm muss für einige Wochen ruhiggestellt werden.بازوی شکسته باید چند هفته بیحرکت بماند.
- Nach der Operation wurde das Bein ruhiggestellt.پس از عمل جراحی، پا بیحرکت شد.
3
Akkusativ
ساکت کردن منتقدان یا معترضان سیاسی/سازمانی با دادن باج، امتیاز یا تهدید
- Die Regierung versuchte, die Opposition ruhigzustellen.دولت سعی کرد اپوزیسیون را ساکت کند.
- Man wollte die Kritiker mit Geldangeboten ruhigstellen.میخواستند منتقدان را با پیشنهادهای مالی حقالسکوت داده و ساکت کنند.