ruhigstellen

Aussprache: /ˈʁuːɪçˌʃtɛlən/
Wortzerlegung: ru·hig·stel·len
فعل

بی‌حرکت کردن (عضو بدن)، آرام کردن (با دارو)، ساکت کردن (مخالفان)

Bedeutungen

1 Akkusativ (+ mit + Dativ)

آرام کردن یا بی‌هوش/خواب کردن بیمار یا حیوان خشمگین با داروی آرام‌بخش

  • Der Arzt musste den aufgeregten Patienten mit Medikamenten ruhigstellen.پزشک مجبور شد بیمار مضطرب را با دارو آرام کند.
  • Das verletzte Tier wurde vor dem Transport ruhiggestellt.حیوان مصدوم قبل از انتقال آرام (دارو زده) شد.
2 Akkusativ

بی‌حرکت نگاه داشتن عضو شکسته‌شده یا آسیب‌دیده بدن با آتلیه یا گچ

  • Der gebrochene Arm muss für einige Wochen ruhiggestellt werden.بازوی شکسته باید چند هفته بی‌حرکت بماند.
  • Nach der Operation wurde das Bein ruhiggestellt.پس از عمل جراحی، پا بی‌حرکت شد.
3 Akkusativ

ساکت کردن منتقدان یا معترضان سیاسی/سازمانی با دادن باج، امتیاز یا تهدید

  • Die Regierung versuchte, die Opposition ruhigzustellen.دولت سعی کرد اپوزیسیون را ساکت کند.
  • Man wollte die Kritiker mit Geldangeboten ruhigstellen.می‌خواستند منتقدان را با پیشنهادهای مالی حق‌السکوت داده و ساکت کنند.