rumkommen

Aussprache: /ˈrʊmˌkɔmən/
Wortzerlegung: rum·kom·men
فعل

گشتن، سر زدن، شایعه شدن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

عامیانه برای herumkommen؛ به جاهای مختلف سفر کردن و تجربه کسب کردن

  • Sie ist in ihrem Leben schon viel in der Welt rumgekommen.او در زندگی‌اش جاهای زیادی از دنیا را گشته است.
  • Kommst du heute Abend noch bei mir rum?آیا امشب یک سر به من می‌زنی؟
2 (بدون مفعول)

پخش شدن و بین مردم دهان به دهان شدن (یک خبر یا راز)

  • Es ist schnell rumgekommen, dass er gekündigt hat.اینکه او استعفا داده خیلی سریع بین همه پخش شد.