rumkriegen

Aussprache: /ˈrʊmˌkriːɡn̩/
Wortzerlegung: rum·krie·gen
فعل

متقاعد کردن (به خصوص برای رابطه جنسی)، زمان را گذراندن

Beispiele

  • Hast du deine Mutter ''rumgekriegt,'' dass du bei mir übernachten darfst?مادرت را متقاعد کردی که اجازه دهد شب پیش من بمانی؟
  • So kann man Mädchen am besten ''rumkriegen.این بهترین راه برای مخ زدن دخترهاست.
  • Wir werden den Abend schon irgendwie ''rumkriegen.این شب را بالاخره یک جوری می‌گذرانیم.
  • Das halbe Jahr ''kriegen'' wir auch noch ''rum!این شش ماه را هم بالاخره می‌گذرانیم!

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را متقاعد کردن یا راضی کردن تا کاری را انجام دهد یا نظرش را تغییر دهد (عامیانه)

  • Ich konnte ihn einfach nicht rumkriegen, mitzukommen.من نتوانستم او را راضی کنم که بیاید.
  • Sie hat es geschafft, ihren Chef rumzukriegen, ihr frei zu geben.او موفق شد رئیسش را متقاعد کند که به او مرخصی بدهد.
2 Akkusativ

چیزی را به دست آوردن یا انجام دادن (عامیانه)

  • Er hat die schwierige Aufgabe irgendwie rumgekriegt.او به هر حال آن کار دشوار را انجام داد.
  • Wie hast du das nur rumgekriegt?چطور این کار را انجام دادی؟