rumkriegen
متقاعد کردن (به خصوص برای رابطه جنسی)، زمان را گذراندن
Beispiele
- Hast du deine Mutter ''rumgekriegt,'' dass du bei mir übernachten darfst?مادرت را متقاعد کردی که اجازه دهد شب پیش من بمانی؟
- So kann man Mädchen am besten ''rumkriegen.این بهترین راه برای مخ زدن دخترهاست.
- Wir werden den Abend schon irgendwie ''rumkriegen.این شب را بالاخره یک جوری میگذرانیم.
- Das halbe Jahr ''kriegen'' wir auch noch ''rum!این شش ماه را هم بالاخره میگذرانیم!
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را متقاعد کردن یا راضی کردن تا کاری را انجام دهد یا نظرش را تغییر دهد (عامیانه)
- Ich konnte ihn einfach nicht rumkriegen, mitzukommen.من نتوانستم او را راضی کنم که بیاید.
- Sie hat es geschafft, ihren Chef rumzukriegen, ihr frei zu geben.او موفق شد رئیسش را متقاعد کند که به او مرخصی بدهد.
2
Akkusativ
چیزی را به دست آوردن یا انجام دادن (عامیانه)
- Er hat die schwierige Aufgabe irgendwie rumgekriegt.او به هر حال آن کار دشوار را انجام داد.
- Wie hast du das nur rumgekriegt?چطور این کار را انجام دادی؟