rummachen
وقت تلف کردن/ور رفتن؛ لاس زدن/معاشقه کردن؛ پیچاندن دور چیزی
Bedeutungen
1
intransitiv / mit + Dativ
وقت تلف کردن، بیهوده کاری کردن یا با چیزی ور رفتن (عامیانه).
- Hör auf rumzumachen und fang an zu arbeiten!دست از وقت تلف کردن بردار و شروع به کار کن!
- Er hat den ganzen Nachmittag nur mit seinem Handy rumgemacht.او تمام بعدازظهر را فقط با موبایلش ور رفت.
2
mit + Dativ
لاس زدن، بوس و کنار کردن، معاشقه داشتن (عامیانه).
- Sie haben auf der Party miteinander rumgemacht.آنها در مهمانی با هم لاس زدند و معاشقه کردند.
- Er hat versucht, mit ihr rumzumachen.او سعی کرد با او لاس بزند.
3
Akkusativ + um + Akkusativ
طناب، بند یا شالی را دور چیزی پیچاندن یا بستن.
- Kannst du mir helfen, die Paketschnur hier rumzumachen?میتوانی کمکم کنی این بند را دور بسته بپیچم؟
- Er machte sich einen dicken Schal rum.او شال ضخیمی دور گردنش پیچید.