rummachen

Aussprache: /ˈrʊmˌmaxn̩/
Wortzerlegung: rum·ma·chen
فعل

وقت تلف کردن/ور رفتن؛ لاس زدن/معاشقه کردن؛ پیچاندن دور چیزی

Bedeutungen

1 intransitiv / mit + Dativ

وقت تلف کردن، بیهوده کاری کردن یا با چیزی ور رفتن (عامیانه).

  • Hör auf rumzumachen und fang an zu arbeiten!دست از وقت تلف کردن بردار و شروع به کار کن!
  • Er hat den ganzen Nachmittag nur mit seinem Handy rumgemacht.او تمام بعدازظهر را فقط با موبایلش ور رفت.
2 mit + Dativ

لاس زدن، بوس و کنار کردن، معاشقه داشتن (عامیانه).

  • Sie haben auf der Party miteinander rumgemacht.آن‌ها در مهمانی با هم لاس زدند و معاشقه کردند.
  • Er hat versucht, mit ihr rumzumachen.او سعی کرد با او لاس بزند.
3 Akkusativ + um + Akkusativ

طناب، بند یا شالی را دور چیزی پیچاندن یا بستن.

  • Kannst du mir helfen, die Paketschnur hier rumzumachen?می‌توانی کمکم کنی این بند را دور بسته بپیچم؟
  • Er machte sich einen dicken Schal rum.او شال ضخیمی دور گردنش پیچید.