rumpeln
صدای غرش کردن، غژغژ کردن، تق تق کردن (مانند قطار یا وسیله نقلیه قدیمی)
Beispiele
- Der Physiker soll erklären, warum es in der Eisenbahn so ''rumpelt.فیزیکدان باید توضیح دهد که چرا قطار اینقدر "غرش می کند".
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای سنگین، گنگ و نامنظم تولید کردن، مانند صدای چرخهای یک گاری یا چیزی که روی زمین کشیده میشود.
- Der alte Wagen rumpelte über die Kopfsteinpflaster.گاری قدیمی روی سنگفرشها صدا میکرد.
- Es rumpelte im Keller.در زیرزمین صدای غرش میآمد.
2
(intransitiv)
با سروصدا و دست و پا چلفتی حرکت کردن.
- Er rumpelte die Treppe hinauf.او با سروصدا از پلهها بالا رفت.
- Die Möbel rumpelten beim Umzug.مبلمان هنگام اسبابکشی سروصدا میکردند.