rumtönen
لاف زدن، پر سر و صدا حرف زدن
Beispiele
- Eben hast du noch ''rumgetönt'', wie viel Zeit du mit ihm verbringst.همین الان داشتی ""لاف میزدی"" که چقدر با او وقت میگذرانی.
Bedeutungen
1
über + Akkusativ
با صدای بلند و اغلب با خودنمایی صحبت کردن؛ لاف زدن.
- Er tönt immer rum, wie toll er ist.او همیشه لاف میزند که چقدر عالی است.
- Hör auf, so rumzutönen und fang endlich an zu arbeiten!دست از این همه لاف زدن بردار و بالاخره شروع به کار کن!