rumtelefonieren
تلفن زدنهای بیهدف، تلفن زدنهای زیاد
Beispiele
- Sobald ich in New Orleans bin, werd ich ein bisschen ''rumtelefonieren''.به محض اینکه به نیواورلئان برسم، کمی تلفن میزنم.
Bedeutungen
1
ohne Objekt / nach + Dativ
با افراد یا مکانهای مختلفی تماس تلفنی گرفتن، معمولاً برای یافتن اطلاعات یا حل مشکلی.
- Ich musste den ganzen Vormittag rumtelefonieren, um einen Termin zu bekommen.مجبور شدم تمام صبح را به این و آن تلفن بزنم تا یک وقت ملاقات بگیرم.
- Sie hat rumtelefoniert, um das beste Angebot zu finden.او با جاهای مختلف تماس گرفت تا بهترین پیشنهاد را پیدا کند.