rumtelefonieren

Aussprache: /ˈʁʊmteləfoˈniːʁən/
Wortzerlegung: rum·te·le·fo·nie·ren
فعل

تلفن زدن‌های بی‌هدف، تلفن زدن‌های زیاد

Beispiele

  • Sobald ich in New Orleans bin, werd ich ein bisschen ''rumtelefonieren''.به محض اینکه به نیواورلئان برسم، کمی تلفن می‌زنم.

Bedeutungen

1 ohne Objekt / nach + Dativ

با افراد یا مکان‌های مختلفی تماس تلفنی گرفتن، معمولاً برای یافتن اطلاعات یا حل مشکلی.

  • Ich musste den ganzen Vormittag rumtelefonieren, um einen Termin zu bekommen.مجبور شدم تمام صبح را به این و آن تلفن بزنم تا یک وقت ملاقات بگیرم.
  • Sie hat rumtelefoniert, um das beste Angebot zu finden.او با جاهای مختلف تماس گرفت تا بهترین پیشنهاد را پیدا کند.