قید
در اطراف، از هر طرف؛ کاملاً، تمام و کمال
جملات نمونه برای rundum:
Er saß auf dem zentralen Marktplatz, ''rundum'' standen schöne Fachwerkhäuser.
او در میدان مرکزی بازار نشسته بود، در اطرافش خانههای نیمهچوبی زیبا قرار داشتند.
„Zwischen flachen, nur an einer einzigen Stelle steil und quaiartig ansteigenden Ufern liegt er da, ''rundum'' von alten Buchen eingefaßt, deren Zweige, von ihrer eignen Schwere nach unten gezogen, den See mit ihrer Spitze berühren.“
«بین سواحل کمعمق، که فقط در یک نقطه به شدت و مانند اسکله بالا میآیند، قرار گرفته است، در اطراف توسط درختان راش قدیمی احاطه شده است که شاخههایشان، از سنگینی خود به پایین کشیده شده، نوک خود را به دریاچه میرسانند.»