فعل
افتادن (شکل محاورهای herunterfallen)
معانی و تعاریف runterfallen:
- از جایی به پایین افتادن، سقوط کردن
- (مجازی) از یک سطح یا موقعیت پایین آمدن، کاهش یافتن
جملات نمونه برای runterfallen:
Das Buch ist vom Tisch runtergefallen.
کتاب از روی میز افتاد.
Sei vorsichtig, damit du nicht die Treppe runterfällst.
مراقب باش که از پلهها نیفتی.
Die Preise sind in den letzten Monaten stark runtergefallen.
قیمتها در ماههای اخیر به شدت کاهش یافتهاند.