runtergehen

Aussprache: /ˈrʊntɐˌɡeːən/
Worttrennung: run·ter·ge·hen
فعل

پایین رفتن، کاهش یافتن، راحت فرو رفتن

Bedeutungen

1 in + Akkusativ / (بدون مفعول)

حرکت به سمت پایین، معمولاً از پله‌ها یا طبقات ساختمان؛ پایین آمدن.

  • Wir müssen die Treppe runtergehen, um zum Bahnhof zu kommen.ما باید از پله‌ها پایین برویم تا به ایستگاه قطار برسیم.
  • Der Aufzug ist kaputt, also müssen wir runtergehen.آسانسور خراب است، بنابراین باید پایین برویم.
2 intransitiv (بدون مفعول)

کاهش یافتن سطح، مقدار، دما یا قیمت‌ها؛ افت کردن.

  • Die Temperaturen werden in den nächsten Tagen deutlich runtergehen.دما در روزهای آینده به طور قابل توجهی کاهش خواهد یافت.
  • Die Aktienkurse sind gestern stark runtergegangen.قیمت سهام دیروز به شدت کاهش یافت.
3 intransitiv (بدون مفعول)

مایعات به راحتی بلعیده شدن و نوشیده شدن؛ راحت پایین رفتن.

  • Dieser Tee ist so mild, er geht richtig gut runter.این چای خیلی ملایم است، واقعاً راحت پایین می‌رود.
  • Das Medikament muss man schnell runtergehen lassen.باید دارو را سریع پایین فرستاد (نوشید).