runtergehen
پایین رفتن، کاهش یافتن، راحت فرو رفتن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / (بدون مفعول)
حرکت به سمت پایین، معمولاً از پلهها یا طبقات ساختمان؛ پایین آمدن.
- Wir müssen die Treppe runtergehen, um zum Bahnhof zu kommen.ما باید از پلهها پایین برویم تا به ایستگاه قطار برسیم.
- Der Aufzug ist kaputt, also müssen wir runtergehen.آسانسور خراب است، بنابراین باید پایین برویم.
2
intransitiv (بدون مفعول)
کاهش یافتن سطح، مقدار، دما یا قیمتها؛ افت کردن.
- Die Temperaturen werden in den nächsten Tagen deutlich runtergehen.دما در روزهای آینده به طور قابل توجهی کاهش خواهد یافت.
- Die Aktienkurse sind gestern stark runtergegangen.قیمت سهام دیروز به شدت کاهش یافت.
3
intransitiv (بدون مفعول)
مایعات به راحتی بلعیده شدن و نوشیده شدن؛ راحت پایین رفتن.
- Dieser Tee ist so mild, er geht richtig gut runter.این چای خیلی ملایم است، واقعاً راحت پایین میرود.
- Das Medikament muss man schnell runtergehen lassen.باید دارو را سریع پایین فرستاد (نوشید).