runtergehen
پایین رفتن، کاهش یافتن، راحت فرو رفتن (از گلو)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / (بدون مفعول)
عامیانه برای heruntergehen: حرکت به سمت پایین پلهها یا طبقات
- Ich gehe kurz in den Keller runter.من برای لحظهای به زیرزمین پایین میروم.
- Geh nicht so schnell die Treppe runter!اینقدر سریع از پلهها پایین نرو!
2
(بدون مفعول)
کاهش یافتن سطح، مقدار، دما یا قیمتها (عامیانه)
- Die Temperaturen sind stark runtergegangen.دما به شدت پایین آمده است.
- Die Benzinpreise gehen wieder runter.قیمت بنزین دوباره پایین میآید.
3
(بدون مفعول)
به راحتی بلعیده شدن و نوشیده شدن مایعات (عامیانه)
- Das kalte Bier geht gut runter.این آبجوی سرد به خوبی از گلو پایین میرود.
- Der Saft geht bei der Hitze gut runter.این آبمیوه در این گرما خیلی میچسبه.