runtergehen

Aussprache: /ˈrʊntɐˌɡeːən/
Wortzerlegung: run·ter·ge·hen
فعل

پایین رفتن، کاهش یافتن، راحت فرو رفتن (از گلو)

Bedeutungen

1 in + Akkusativ / (بدون مفعول)

عامیانه برای heruntergehen: حرکت به سمت پایین پله‌ها یا طبقات

  • Ich gehe kurz in den Keller runter.من برای لحظه‌ای به زیرزمین پایین می‌روم.
  • Geh nicht so schnell die Treppe runter!این‌قدر سریع از پله‌ها پایین نرو!
2 (بدون مفعول)

کاهش یافتن سطح، مقدار، دما یا قیمت‌ها (عامیانه)

  • Die Temperaturen sind stark runtergegangen.دما به شدت پایین آمده است.
  • Die Benzinpreise gehen wieder runter.قیمت بنزین دوباره پایین می‌آید.
3 (بدون مفعول)

به راحتی بلعیده شدن و نوشیده شدن مایعات (عامیانه)

  • Das kalte Bier geht gut runter.این آبجوی سرد به خوبی از گلو پایین می‌رود.
  • Der Saft geht bei der Hitze gut runter.این آبمیوه در این گرما خیلی می‌چسبه.