runterholen
پایین آوردن، آرام کردن (خود)، ارضا کردن (عامیانه)
Bedeutungen
1
etwas/jemanden (Akkusativ) runterholen
چیزی یا کسی را از مکانی مرتفع به پایین آوردن یا کشیدن
- Kannst du bitte das Buch vom Regal runterholen?میتوانی لطفاً کتاب را از قفسه پایین بیاوری؟
- Der Junge musste den Drachen vom Baum runterholen.پسر مجبور شد بادبادک را از درخت پایین بیاورد.
2
sich (Akkusativ) runterholen
کسی یا خود را از وضعیت عصبانیت و هیجان شدید آرام کردن (عامیانه)
- Er musste sich erst mal runterholen, bevor er weiterreden konnte.او ابتدا باید خودش را آرام میکرد قبل از اینکه بتواند به صحبت ادامه دهد.
- Versuch, dich ein bisschen runterzuholen, du bist zu aufgeregt.سعی کن کمی خودت را آرام کنی، خیلی هیجانزدهای.
3
sich/jemandem einen runterholen
خودارضای جنسی کردن یا کسی را ارضا نمودن (عامیانه/خیابانی)
- Er holte sich heimlich einen runter.او مخفیانه خودارضایی کرد.
- Sie hat ihm einen runtergeholt.او وی را ارضا کرد.