runterkurbeln
پایین آوردن با چرخاندن
Beispiele
- Ich bitte Fertility, das Fenster ''runterzukurbeln''.من از Fertility میخواهم که پنجره را پایین بیاورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با چرخاندن اهرم یا دسته به سمت پایین حرکت دادن یا پایین آوردن
- Er kurbelte das Fenster im Auto runter.او شیشه ماشین را پایین کشید.
- Bitte kurbeln Sie den Rollladen runter, es ist zu hell.لطفاً کرکره را پایین بیاورید، خیلی روشن است.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را به سرعت و بدون توجه به کیفیت تولید یا انجام دادن
- Der Autor kurbelte einen Roman nach dem anderen runter.نویسنده رمانها را یکی پس از دیگری سریع و بدون فکر مینوشت.
- Sie müssen diese Berichte nicht einfach nur runterkurbeln, sondern sorgfältig erstellen.شما نباید این گزارشها را فقط سرهمبندی کنید، بلکه باید با دقت تهیه کنید.