runterwirtschaften
به ورشکستگی کشاندن، به قهقرا بردن (با مدیریت بد)
Beispiele
- Der Hof ''ist'' völlig ''runtergewirtschaftet.مزرعه کاملاً به ورشکستگی کشیده شده است.
- Das Management ''wirtschaftet'' das Unternehmen ''runter.مدیریت شرکت را به ورشکستگی میکشاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک کسب و کار، ملک یا دارایی را از طریق سوء مدیریت، بیتوجهی یا خرجهای بیرویه به وضعیت بد یا ورشکستگی کشاندن.
- Er hat das Familienunternehmen komplett runtergewirtschaftet.او شرکت خانوادگی را کاملاً به ورشکستگی کشاند.
- Durch seine schlechte Führung hat er den Hof runtergewirtschaftet.او با مدیریت بد خود، مزرعه را نابود کرد.
2
sich + Akkusativ
سلامتی یا وضعیت جسمانی خود را از طریق سبک زندگی ناسالم یا کار زیاد به شدت تضعیف کردن.
- Sie hat sich durch den Stress völlig runtergewirtschaftet.او خودش را به خاطر استرس کاملاً از پا انداخت.
- Pass auf, dass du dich nicht runterwirtschaftest!مواظب باش که خودت را از بین نبری (با کار زیاد/استرس).