runterwirtschaften

Aussprache: /ˈrʊntɐˌvɪɐ̯tʃaftn̩/
Wortzerlegung: run·ter·wirt·schaf·ten
فعل

به ورشکستگی کشاندن، به قهقرا بردن (با مدیریت بد)

Beispiele

  • Der Hof ''ist'' völlig ''runtergewirtschaftet.مزرعه کاملاً به ورشکستگی کشیده شده است.
  • Das Management ''wirtschaftet'' das Unternehmen ''runter.مدیریت شرکت را به ورشکستگی می‌کشاند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک کسب و کار، ملک یا دارایی را از طریق سوء مدیریت، بی‌توجهی یا خرج‌های بی‌رویه به وضعیت بد یا ورشکستگی کشاندن.

  • Er hat das Familienunternehmen komplett runtergewirtschaftet.او شرکت خانوادگی را کاملاً به ورشکستگی کشاند.
  • Durch seine schlechte Führung hat er den Hof runtergewirtschaftet.او با مدیریت بد خود، مزرعه را نابود کرد.
2 sich + Akkusativ

سلامتی یا وضعیت جسمانی خود را از طریق سبک زندگی ناسالم یا کار زیاد به شدت تضعیف کردن.

  • Sie hat sich durch den Stress völlig runtergewirtschaftet.او خودش را به خاطر استرس کاملاً از پا انداخت.
  • Pass auf, dass du dich nicht runterwirtschaftest!مواظب باش که خودت را از بین نبری (با کار زیاد/استرس).