runzeln
اخم کردن، چین انداختن
Beispiele
- Sogar die Juden werden die Stirn ''runzeln'', wenn ich sie daran erinnere, wie viele Ideen sie von den Zoroastriern entlehnt haben.حتی یهودیان نیز اخم خواهند کرد، اگر به آنها یادآوری کنم که چه ایدههای زیادی را از زرتشتیان وام گرفتهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (die Stirn, die Nase)
چروک کردن (معمولاً پیشانی یا بینی) در اثر تمرکز، نارضایتی یا فکر
- Sie runzelte die Stirn vor Konzentration.او از شدت تمرکز پیشانیاش را چروک کرد.
- Er runzelte die Nase über den Geruch.او از بوی بد بینیاش را چروک کرد.