wegrutschen
دور شدن، سُر خوردن و دور شدن، جابجا شدن (برای ایجاد فضا)
Bedeutungen
1
auf + Dativ (مثلاً auf dem Eis)
تعادل خود را از دست دادن و ناخواسته روی سطحی لغزیدن.
- Auf dem nassen Boden rutschte er weg und fiel hin.روی زمین خیس سُر خورد و افتاد.
- Das Kind rutschte auf dem Eis weg und weinte.بچه روی یخ سُر خورد و گریه کرد.
2
von + Dativ (مثلاً von dem Tisch)
در مورد اشیاء، از روی سطحی به پایین لغزیدن یا افتادن.
- Der Stift rutschte von dem Tisch und fiel auf den Boden.خودکار از روی میز سُر خورد و روی زمین افتاد.
- Vorsicht, das Glas könnte von dem Regal wegrutschen!مراقب باش، ممکن است لیوان از قفسه سُر بخورد و بیفتد!