vorrutschen
به جلو سُر خوردن، جلو رفتن (با لغزش)
Beispiele
- Sie saß am Klavier und spielte, während ihr Sohn einen Matrosenanzug anhatte, im Lehnstuhl ''vorgerutscht'' war und zuhörte, die Fingerspitzen aneinandergelegt.او پشت پیانو نشسته بود و مینواخت، در حالی که پسرش که لباس ملوان پوشیده بود، روی صندلی راحتی به جلو سُر خورده بود و گوش میداد، نوک انگشتانش را به هم چسبانده بود.
Bedeutungen
1
intransitiv
به جلو سر خوردن، به جلو لغزیدن (معمولاً ناخواسته یا به دلیل حرکت)
- Er ist auf dem Stuhl vorgerutscht.او روی صندلی به جلو سر خورد.
- Das Auto ist auf dem Eis vorgerutscht.ماشین روی یخ به جلو لغزید.