rutschen

Aussprache: /ˈʁʊt͡ʃn̩/
Wortzerlegung: rut·schen
فعل

لغزیدن، سر خوردن

Beispiele

  • Der Skihang war für die Anfänger zu schwer, sie konnten nur langsam auf dem Eis ''rutschen'' und hinfallen und wieder aufstehen, an Skifahren war gar nicht zu denken.پیست اسکی برای مبتدیان خیلی سخت بود، آن‌ها فقط می‌توانستند به آرامی روی یخ «سر بخورند» و بیفتند و دوباره بلند شوند، اسکی کردن اصلاً ممکن نبود.
  • Die Strümpfe ''rutschen''.جوراب‌ها «سر می‌خورند» (پایین می‌آیند).
  • Die Maske ''rutscht'' ihr vom Gesicht.ماسک از صورتش «سر می‌خورد».

Bedeutungen

1 intransitiv, mit sein

به طور غیرارادی یا با حرکت آرام روی سطحی صاف یا لغزنده حرکت کردن.

  • Das Kind ist auf dem Eis gerutscht.بچه روی یخ سر خورد.
  • Der Teppich rutscht immer wieder weg.فرش همیشه لیز می‌خورد.
2 Akkusativ, mit haben

چیزی را روی سطحی حرکت دادن به طوری که سر بخورد.

  • Er hat den Stuhl näher an den Tisch gerutscht.او صندلی را نزدیک‌تر به میز سُراند.
  • Sie rutschte die Kiste über den Boden.او جعبه را روی زمین سُراند.
3 sich

خود را به آرامی یا با سر خوردن به موقعیت دیگری حرکت دادن.

  • Sie rutschte sich auf dem Stuhl zurecht.او خودش را روی صندلی جابجا کرد (سُراند).
  • Er rutschte sich langsam den Abhang hinunter.او به آرامی خودش را از شیب به پایین سُراند.