umherrutschen
به این طرف و آن طرف سر خوردن (روی صندلی یا سطحی)، وول خوردن
Bedeutungen
1
auf + Dativ (auf jemandem / etwas umherrutschen)
روی سطحی لیز خوردن یا سُر خوردن به اطراف (اغلب با حرکت بیهدف یا پراکنده).
- Das Spielzeug rutschte auf dem Tisch umher.اسباببازی روی میز به این طرف و آن طرف سر میخورد.
- Die Möbel sind beim Transport umhergerutscht.مبلمان در حین حمل و نقل به این طرف و آن طرف سر خورده بودند.
2
ohne Präposition
بیقرار نشستن، مدام در جای خود جابجا شدن یا وول خوردن، اغلب به دلیل ناراحتی یا بیحوصلگی.
- Er rutschte auf dem Stuhl umher, weil er nicht stillsitzen konnte.او چون نمیتوانست آرام بنشیند، روی صندلی وول میخورد.
- Die Katze rutschte auf dem glatten Boden umher.گربه روی زمین لغزنده به این طرف و آن طرف سر میخورد.